سیب و آدم

دغدغه های یک ذهن آشفته

2.قهر و آشتی

  • ۱۳:۲۶

مسئول خوابگاه با صاحب خوابگاه دعواشون شده، جمع کرد همه ی وسایلشو رفت خونشون، بعد دو روز دوباره برگشت:| از وقتی اومدم تو این خوابگاه تا حالا سه بار این اتفاق افتاده:|

خب سوسول جان بشین سرجات، اینقده نرو نیا، حالمونو به هم زدین، والا:|

  • ۱۳

1.قصه از یک سیب شروع شد...

  • ۰۰:۳۷

همه چی سر یک سیب بود... یک سیب، به همین سادگی....

  • ۲۰
دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan